آزمایشگاه و خون دادن
خیلی مریض شدی و همش بدنت گرم بود من مجبور شدم ببرمت دکتر و دکتر هم سریه ازمایش نوشت من هم دست تنها با تو که حات بد بود خلاصه نمی دونی چه حالی داشتم رفتیم آزمایشگاه دو ا عموی مهربون اونجا بودن که کلی باهاشون دوست شدی و خیلی خیلی با مهربونی و جایزه و ... کاری کردن که درد خون گرفتن از یادت بره واقعا خیلی خوب بودن تازه توی اینستاگرامشون هم نوشتن که خیلی شجاع بودی.... اینم متن اینستاشونه soltanpoor_lab اين آقاي سام يكي از شيرين ترين بچه هايي بود كه تا حالا تو آزمايشگاه ديده بودم ، بچه اي فوق العاده منطقي كه مادرشون همه آزمايشو براش توضيح مي دادند، .. آفرين مرد شجاع،،🙏🙏🙏اميد واريم كه هميشه سلامت باشي.. #كودك #آزمايشگا...
نویسنده :
موژان
21:30










